قهرمان ميرزا عين السلطنه

5965

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نشاند و روانه كرد . آن‌وقت با آن‌حال آمد و به توسط من پيغامات به حاجى سيد حسين داد كه اين دوره آن دوره نيست . ديديد سر امام‌جمعهء خوى چه آمد . جاى خودت بنشين دخالت به كارها نكن و الا تو را هم از قزوين خارج مىكنند ، چه‌وچه ، خيلى تهديدات . من كه از رفتن خود پشيمان شده بودم زود برخاسته منزل آمدم . دو روز ديگر گفتند كلنل حاكم ما آمده هردو در يك خانه منزل دارند . با عدل الممالك ، وثوق الاسلام ، صدر الاسلام ، شيخ الاسلام ديدن رفتيم . تا وارد شديم كلنل گفت شما دوتا شاهزاده براى اين دوتا خانهء كوفتى خود مرا رسوا كرديد . چه خبر است ، چه شده ، مگر خانهء شما را خورده‌اند ، ضبط كردند . خيلى از اين مقوله حرف زد . اين تمام نشد . با وثوق الاسلام بناى تشدد را گذاشت و ضمنا به پدرش حاجى سيد حسين تهديدات [ كرد ] . مجلس ديدن ما به اين شكل خاتمه يافت . بلند شديم و فرار كرديم و از رفتن نادم و پشيمان . عارف و سپهسالار من از محبوسين جويا شدم . گفت چند جا حبس هستند . اين اواخر بناى سخت‌گيرى را هم گذاشته‌اند . گويا اينها هم‌قسم شده‌اند پول ندهند تا پاى دار بروند . قريب پنج كرور بدهى سپهسالار شده . گفته است من كه پول ندارم ، آنچه از مالم باقى است آن را هم ضبط كنيد . من بودم كه دو خانه از ولىآباد با چند دست فرش و قاليچه‌هاى خوب ، سه اطاق مبل ، صندلى و ميز و پرده و غيره از مال سپهسالار به عارف دادند براى آن‌كه در چند سال قبل براى آن شعر كه گفته بود « كه عشق در صف ديوانگى سپهدار است . » . سپهدار كه سپهسالار حاليه باشد تحريك كرد چند نفر از نوكرهايش او را در معبر كتك زدند . اگرچه آنها را نظميه حكم توقيف داد . اما يادم هست سپهسالار پول داد و حبس را خريد . اما اين‌طور بهتر است بگوئيم كه چون سعدى عهد عتيق ما فقير و بىچيز بود خواستند سعدى اين عهد غنى و صاحب ثروت باشد . فرمانفرما و ناهار قزاقى فرمانفرما را هرچه كردند از پولها حوالهء بانك نداد . يك روز ناهار قزاقى برايش بردند . دودستى جلو كشيد و گفت به به من كه كهنه سربازم و نان را آب زده با كمال اشتها خورد . ديدند نشد . روزى ديگر قزاق تفنگ را فشنگ گذاشته به سمت او دراز كرد . سينهء خود را جلو داده گفت بزن خلاصم كن . من را تكه‌تكه كنيد پول نمىدهم . برويد ملك و مالم را ضبط كنيد . از حاج يمين الممالك يك كرور مىخواهند تا صد هزار تومان داد